قرآن کریم در مورد آخرالزمان چه می فرماید؟

دوشنبه 27 آذر 1391 08:42 ب.ظنویسنده : مانی

 
21/12/2012


و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»

آخرالزمان

یکی از موضوعاتی که از دیرباز ذهن آدمیان را درگیر خود کرده و علی رغم تلاش های نوع بشر در طول قرون و اعصار هنوز در هاله ی از ابهام است بحث از آینده جهان و به عبارتی عام این است که: آخر دنیا چه می شود ؟ این سؤال همانند پرسش از پیشینه جهان است که آن هم دقیقا روشن نشده و در حد فرضیاتی از دانشمندان تجربی مانده است .

ما ز آغاز وز انجام جهان بی خبریم اوّل و آخر این كهنه كتاب افتاده است

بسیاری از دانشمندان با توجه به شرایط کنونی زمین و بحرانهای موجود بسیار نگران حیات بشر بوده و به مطالعه بر روی حقایقی می پردازند که می تواند روزی منجر به اتمام حیات بر روی سیاره آبی شود.

بر اساس شواهد علمی موجود و مدارک تاریخی قدیمی نظریه هایی که به احتمال نابودی جهان تا سال 2012 پرداخته است مورد بررسی قرار گرفته است.

اینکه شواهد و قراین نشان دهنده این است که جهان ما رو به نابودی می رود که شکی در آن نیست، و در همه ادیان الهی یا غیر الهی مباحثی در این زمینه مطرح شده است در قرآن کریم به این موضوع به طور مشروح پرداخته شده است و آن زمان را هولناک و عظیم شمرده است و از در هم پیچیدن آسمان و زمین و متلاشی شدن کوهها و دریاها صحبت کرده است .
در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزیهای بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ، ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود

در متون زرتشتیان آمده است:

... در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد...( زند بهمن‌یسن، ص 11، ف 6 ، بند 4 )

در كتاب مقدّس می خوانیم :

و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود...* و آن گاه پسر انسان( عیسی مسیح) را خواهند دید كه بر ابری سوار شده، با قوّت و جلالِ عظیم می آید. (كتاب مقدّس، عهد جدید، ص 133، انجیل لوقا، ب 21 ، بند 25 و 27)

بررسی روایات نشان می دهد كه طلوع ستاره ای سرخ رنگ و سقوط شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار كه موجب خسف در زمین نیز می گردد، از علائمی است كه به نزدیكی ظهور دلالت دارد.

طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال ظهور امام مهدی (علیه‌ السلام) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهند كه از زمان فرود آمدن آدم (علیه ‌السلام) تا آن زمان بی سابقه می باشند.

برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین در روایات آخرالزمان ادیان دیگر هم آمده و این فرضیه به حدی قوی است كه بر اساس آن فیلمهای متعددی هم ساخته اند و آن را نشانه پایان حیات كنونی بر روی زمین و شروع عصری جدید می دانند و زمان آن را سال 2012 اعلام كرده اند.

در روایات اسلامی و قرآن كریم نیز به صراحت از آخر الزمان و برخورد ستارگان با یكدیگر و تیره شدن خورشید و به هم خوردن نظم سیارات و زلزله های شدید و آتشفشان به عنوان دلایلی برای نزدیكی قیامت یاد شده است. اما بر اساس روایات در هنگام ظهور و قبل از آن نیز از برخورد دنباله داری به زمین یاد شده كه موجب كشته شدن عده زیادی می گردد ولی پایان جهان نیست و ضمن اینكه تاریخی برای آن تعیین نشده است.
آخرالزمان

بطور خلاصه می توان گفت در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزی های بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ، ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود .




پایان دنیا از نظر قرآن

با نگاهی به مجموعه آیات قرآن در می یابیم که قرآن زوال و نیستی جهان کنونی را مترادف با نیستی محض آن نمی داند بلکه آن را در بخشی از یک فرآیند قرارداده که به مفهومی پایانی برای آن متصور نیست. به این معنا که نیستی و زوال دنیا و جهان مادی کنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شکل و شمایل و ماهیتی دیگر می باشد. تبدیل جهان مادی به جهانی دیگر نیازمند فروپاشی این دنیای مادی است که قرآن از آن به «یوم تبدل الارض غیرالارض والسموت» تعبیر می کند. آن چه از آیات قرآن - و حتی بعضی از سوره های اختصاصی که به مسأله پرداخته است- برمی آید، جهان هنگام تبدل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد «طرحی نو» دچار حوادث و رخدادهایی می گردد که در قرآن از آن به «اشراط الساعه » تعبیر شده است.

مفسران، برخی از تحولات اجتماعی و هم چنین فروپاشی نظام طبیعت و در هم پیچیده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده، از نشانه های قیامت دانسته اند. در روایات نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی های کیهانی که پیش از قیامت واقع می شود عنوان "اشراط الساعه" و نشانه های رستاخیز اطلاق شده است.

در قرآن کریم به بسیاری از دگرگونی های طبیعی که در آن زمان رخ خواهد داد اشاره شده است مثل : -ظهور دود (گاز) در آسمان -دمیده شدن صور - تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان -شکافتن کرات - زلزله شدید - فروپاشی کوه ها و ....
کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده‌اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود
چرا زمان قیامت مشخص نشده است؟

نامعلوم بودن زمان و کیفیت وقوع قیامت، داراى اثر تربیتى است زیرا در صورت معلوم بودن آن چنانچه زمانش دور باشد، غفلت همگان را فرا مى‏گیرد و اگر نزدیک باشد، پرهیز از بدیها به شکل اضطرار و دور از آزادى و اختیار در مى‏آید.

با وجود نامشخص بودن زمان وقوع قیامت، تعابیر قرآن حاکى از آن است که عمر کوتاه دنیا و همچنین دوران برزخ به قدرى سریع طى مى‏شود که به هنگام وقوع قیامت، انسان‏ها فکر مى‏کنند تمام این دوران چند ساعتى بیش نبود.

«وَ یَقُولُونَ مَتَى هَـذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ ، قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ، فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی كُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ »( سوره ملک ،آیه 25-27) ؛ «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»

« یَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِیبًا »( سوره احزاب ، آیه 63) ؛ «مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند، بگو «علم آن فقط نزد خداست» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد».

خداوند بلند مرتبه به پیامبر عظیم الشأنش که علم نبوی دارد دستور می دهد به مردم بگو من زمان وقوع قیامت را نمی دانم و علم آن نزد خداست و بس که در چنین روزهایی هر کسی به خود جرأت ندهد که وقتی برای قیامت تعیین کند ، چرا که حکمت خداوند متعال ایجاب می کند که زمان قیامت پنهان باشد تا هر کس ظرقیت وجودی خود را نشان دهد اگر بنا بر دانستن زمان قیامت و مشخص بودن آن بود خداوند متعال خود به آن اشاره می کرد .

«قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِّنْهَا عَمِونَ ».( سوره نمل آیاتت65و 66)
قیامت

«بگو: «هر که در آسمان ها و زمین است، جز خدا غیب را نمی شناسند و نمی دانند کی برانگیخته خواهند شد؟» [نه] بلکه علم آنان درباره آخرت نارساست؛ [نه] بلکه ایشان درباره آن، تردید دارند ، [نه] بلکه آنان در مورد آن کور دل اند.»

گفتیم که خداوند متعال وقت قیامت را بنا بر مصالحی بیان نداشه است و تأکید دارد که علم به آن هم نزد خداست و بس . در مورد علائم قیامت و ظهور روایات بسیاری به ما رسیده است اما در تعیین وقت آن نه و اگر هم چنین روایتی وارد شده باشد عیب آن از همین جا که معارض با نص صریح قرآن است مشخص می شود .

علاوه بر آن امامان عظیم الشأن ما از توقیت و تعیین وقت برای ظهور و به تبع آن قیامت به شدت بر حذر داشته اند.


روایت نهی از توقیت

در بین روایات غیبت، یکی از مضامین مکرر و موکد، روایات نهی از توقیت (تعیین زمان برای ظهور) است. این روایت از پیامبر اسلام تا امام زمان (علیه السلام) نقل شده است و با تعبیراتی سخت و غلیظ بیان شده است. وقت ظهور سرّ الهی تلقی شده و بیان وقت، کذب و دروغ بر خداوند به شمار آمده است: کذب الوقاتون.(ر.ک. به کتاب‌های: الغیبه (شیخ طوسی) اکمال الدین و اتمام النعمه (شیخ صدوق) کتاب الغیبه (نعمانی) اصول کافی(کلینی) و منابع دیگر.)
مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند

این گونه روایات، که اگر متواتر نباشند، مستفیض می‌نمایند، تأمل برانگیز و مسئولیت سازند. همان گونه که تعیین دقیق زمانی، توقیت است؛ بیان حدود گونه زمانی نیز توقیت است. به عنوان نمونه، کسی که می‌گوید: ساعت 10 به ملاقات‌تان خواهم آمد؛ برای دیدارش وقت‌گذاری کرده است. همین گونه کسی که می‌گوید حدوداً ساعت 10، یا بین 10 و 11 به دیدارتان خواهم آمد، نیز «توقیت» دیدار کرده است و لذا اگر در آن محدوده زمانی دیدار رخ ندهد، متهم به خلف وعده خواهد شد. و خلف وعده هم البته که از گناهان کبیره است.

از این رو، کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده‌اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود.

حالا عده ای می خواهند بر پایه باورهای خود که مشخص نیست چه هدفی را دنبال می کنند این تنش را در جهان ایجاد کنند که فلان زمان ، زمان پایان دنیا و بروز و ظهور قیامت است و در این راه از ابزرهای پر قدرت رسانه و سینما استفاده می کنند که افکار پلید خود را در ذهن مخاطب نهادینه کنند تا به آن هدف ناپیدای خود برسند .

مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند.

حالا بگذارید کسانی که برای دنیا و آخرت مردم تعیین تکلیف می کنند پناهگاه بسازند و خود را نجات یافته و وارثان دنیای جدید بدانند، ولی بدانند که: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ » (سوره فتح آیه 10)حاشا که از آنچه در انتظارشان هست و خداوند متعال وعده فرموده مفری بیابند.

منبع:سایت تک ناز

آخرین ویرایش: - -

 

نقد بی خود و بی جهت

یکشنبه 26 آذر 1391 08:38 ب.ظنویسنده : مانی

 
بی خود و بی جهت

بالاخره فیلم " بی خود و بی جهت " ساخته عبدالرضا کاهانی را دیدم . قبل از دیدنش حدس می زدم که این فیلم خط روایی اش پیروی می کند از اسب حیوان نجیبی است اما در کل من این سبک خاص کاهانی را دوست ندارم و به دلم نمی نشیند حتی با توجه به رگه های طنزی که در بی خود و بی جهت وجود دارد موفق نشدند ریتم کند فیلم را به ریتم تند تبدیل کنند .
لوکیشن ثابت و فیلم نامه بسیار ضعیف فیلم ، ریتم فیلم را کند تر می کند و مخاطب به شدت خسته می شود از دیدن این فیلم .
این فیلم یک موسیقی هم کم داشت که اگر یک موسیقی متن در چند سکانس این فیلم جای می گرفت بسیار لذت بخش می شد .

در کل فیلم بی خود و بی جهت ، مثل نامش یک فیلم بی خود و بی جهت است . اما با توجه به تمام نکات منفی این فیلم ، یک نکته مثبت این فیلم دارد آن هم این است که پایان فیلم بر عکس اکثر فیلم های سینمایی ، یک انسجام نسبی دارد و بدون پایان فیلم تمام نمی شود و اما اینکه میزانسن سکانس پایانی بسیار عالی است و به دل می نشیند .

به امید اینکه این فیلم فروش واقعی خودش را بکند . اما فیلم شاهکاری نیست . و بهترین فیلم در حال اکران نیست اما ارزش یک بار دیدن را دارد به نظر من .


آخرین ویرایش: - -

 

نقد آلبوم جاده رویاها...

یکشنبه 26 آذر 1391 08:10 ب.ظنویسنده : مانی

 
سیروان

نقد آلبوم جاده رویاها به قلم حمیدرضا منبتی :


موسیقی ما - 1- این یادداشت می‌تواند در یک جمله خودخواهانه خلاصه شود که «برای من «جاده رویاها» به اندازه «ساعت9» جذاب و هیجان‌انگیز نبود.» اما این جمله یک تبصره دارد که در بند آخر به آن اشاره خواهم کرد. می‌دانم که نوشتن این جمله آخر ممکن است حس کنجکاوی شما را برانگیزد و همین الان و پیش از ادامه مطلب بروید سراغ همان تبصرۀ بند آخر؛ اما برای توضیح این دو بند، بهتر است بندهای دیگر را هم بخوانید تا دلایل آنچه که در ابتدای مطلب نوشتم را شرح داده باشم. خود دانید....

2- «جاده رویاها» لااقل انتظارات من را از چیزی که به عنوان «سومین آلبوم سیروان خسروی» در ذهن داشتم، برآورده نکرد. این نه به دلیل کیفیت پایین این آلبوم، بلکه به خاطر توقع بالایی است که سیروان و کارهایش –لااقل در خود من- ایجاد کرده‌اند. «جاده رویاها» می‌توانست برای هر خواننده دیگری یک آلبوم شاهکار باشد که به نظرم برای سیروان نیست. حتی می‌توانست در صورت انتشار به موقع‌اش -در سال گذشته- آلبوم بهتری به نظر آید که به خاطر یک اشتباه بچگانه و سوءتفاهم‌های بعدش، سیروان یک سال ممنوع‌الفعالیت شد و الخ. به نظرم سیروان معنی تازه‌ای از «کوالیته و کیفیت» در موسیقی پاپ ایران تعریف کرده که «جاده رویاها» بهترین مصداق برای آن نیست.

3- مهم‌ترین وجه تمایز کارهای سیروان برای من چگونگی صدا دادن آنها و لایه‌های پرتعداد و خوش‌چین موسیقی اوست. بهترین نمونه برای اینکه بدانید از چه حرف می‌زنم، آهنگ «زندگی همین امروزه» از آلبوم «ساعت 9» است، یک قطعه پاپ/راک فوق‌العاده خوش‌ساخت که این لایه‌های صدا را به بهترین شکل می‌توانید در آن بشنوید. این همان نکته‌ای است که برای من، آهنگ‌های سیروان را از آثار موزیسین‌های دیگر -مثل بابک رهنما و... که دیگران هم‌رده سیروان می‌دانندشان- متفاوت می‌کند. این مسئله به نظرم دو دلیل دارد: یکی گوش دقیق و سلیقه خوب اوست که باعث می‌شود چیزی که خودش پیش از ساخت آهنگ از آن در ذهن دارد، محصول باکیفیتی باشد و دوم میکس و مسترینگ درخشان آهنگ‌های اوست که موجب می‌شود آنچه که او در ذهن داشته، به گوش شنونده هم به درستی برسد و تک‌تک لایه‌های موسیقی شنیده شوند.

4- اما چرا می‌گویم «جاده رویاها» به اندازه قبلی برای من هیجان‌انگیز نبود؟ می‌دانم که مقایسه کردن در موسیقی کار ابلهانه‌ای است، اما برای روشن شدن منظورم این مقایسه را بین آهنگ‌های این دو آلبوم انجام می‌دهم که خب، قطعاً بخشی از این نظرات سلیقه‌ای است و می‌تواند لزوماً نظر همه شنوندگان این آلبوم نباشد. در همین 2-3 باری که «جاده رویاها» را گوش کرده‌ام، به نظرم آمده که آهنگ‌های اسلوی آن (مثل «بی‌قرار»، «دوستت دارم»، «آخرین روز» و...) به خوبی آهنگ‌های اسلوی آلبوم قبلی (مثل «ساعت 9»، «دلم گرفته»، «امروز می‌خوام بهت بگم» و...) نبوده‌اند. حتی تنها آهنگ شش‌وهشت این مجموعه («اگه تو مال من نیستی») هم در مقابل آهنگ‌هایی مثل «آره»، «چه حالی داره» و «منو نگاه کن» از آلبوم قبلی چیزی کم دارد. مخصوصاٌ وقتی یادمان بیاید آهنگ‌هایی مثل «یالا» (مهدی اسدی)، «عشق من باش» (بهنام صفوی) و... را که به قول علی پهلوان «سیروان وقتی بخواهد با شنونده‌اش کاری کند که نتواند سر جایش بنشیند، به بهترین نحو این کار را انجام می‌دهد!» در مورد آهنگ‌های اکتیوتر این آلبوم (مثل «اینم می‌گذره»، «روزای رویای» و «جاده») هم فکر می‌کنم چنین چیزی صادق است. لطفاً نپرسید چرا «نه نرو» و «بارون پاییزی» را در این مثال‌ها نیاوردی، چون از نظر من اینها سینگل‌های فوق‌العاده‌ای هستند که دو سالی است با آنها خاطره داریم و برای من خیلی جزو ترک‌های این آلبوم به شمار نمی‌روند. اتفاقاً باید بگویم یکی از بدشانسی‌های این آلبوم این است که بهترین قطعاتش (همین دو آهنگ) پیش از انتشار آلبوم به صورت سینگل منتشر شده‌اند و آلبوم که بیرون آمد، آهنگی بهتر از آنها نداشت.

5- در گفت‌وگوی مشترکی که من و میثم یوسفی در سال 88 (پس از انتشار «ساعت 9» در ماهنامه «نسیم») با سیروان، علی پهلوان و زانیار داشتیم، بحث ضعف ترانه در آثار سیروان و همین‌طور ماندگاری آهنگ‌های پاپ را مطرح کردیم که دو برادر آب پاکی را روی دست‌مان ریختند: «ما اصلاً دنبال این نیستیم که آهنگ‌هایمان 10 سال و 20 سال دیگر هنوز شنیده شوند، ما همین که این آهنگ‌ها 2-3 سال هیت باشند و بعداً فراموش شوند برایمان کافی است!» پس دوباره این بحث را مطرح نمی‌کنم!

6- سیروان خسروی مثل همه آدم‌ها و هنرمندان دیگر بالا و پایین داشته و دارد. اما توقعات از او آن‌قدر بالا هست که کسی کار ضعیف از او قبول نکند. همین چند وقت پیش که «عاشقانه‌ها»ی احسان خواجه‌امیری منتشر شد، همه از ترک اول‌اش توقع تنظیمی در حد «نمی‌دونم» آلبوم قبلی داشتند که در خودش کلی اتفاق داشت. اما «احساس آرامش» آن اتفاق‌ها را نداشت. یکی از موزیسین‌ها درباره تنظیم آن آهنگ نظر جالبی داشت: «آدم گاهی از این کارها که از سیروان می‌شنود، احساس می‌کند که او آس‌هایش را نگه داشته تا برای خودش خرج کند.» یکی از دلایلی که توقع مرا پیش از شنیدن «جاده رویاها» بالا برده بود، همین جمله بود؛ توقعی که چندان برآورده نشد و آس‌هایی که رو نشد.

7- فکر می‌کنم خود سیروان هم به این نکته پی برده باشد که در آهنگسازی به اندازه تنظیم و میکس و... درخشان نیست و اتفاقاً تجربه موفق آهنگ‌هایی مثل «نه نرو» (با آهنگسازی شهاب رمضان و زانیار)، «بارون پاییزی» (شهاب رمضان و سیروان) و «من عاشقت شدم» (مهدی یراحی) نشان داد که وقتی آهنگسازی از جنس دیگر کنار آنها باشد، تجربه‌های متفاوتی خلق می‌شود که اتفاقاً جزو بهترین‌های کارنامه سیروان به شمار می‌روند.

8- در این چند روز که از انتشار «جاده رویاها» می‌گذرد، بحث دزدی (!) طرح کاور آلبوم و کاور کردن آهنگ «Without You» از دیوید گتا و آشر (در آهنگ «اینم می‌گذره») در فیسبوک و... به دستاویز مخالفان این خواننده تبدیل شده که به نظرم بحث بیهوده‌ای است. قبول دارم که گرته‌برداری واو به واو از یک اثر بدون ذکر صاحب اثر کاری غیرحرفه‌ای است، اما هر وقت این جنس حرف‌ها مطرح می‌شود، من یاد یکی از دوستان موزیسین‌ام می‌افتم که از قول استاد شجریان نقل می‌کرد: «من خودم رئیس‌کل دزدها هستم! من از دزد می‌دزدم و به این هم افتخار می‌کنم.» البته منظور استاد از این جمله در بحث یادگیری بود، اما کلاً به نظرم در جامعه ایران قابل تعمیم به چیزهای دیگری هم هست. از نظر من دزدی تمیز از یک اثر قابل‌توجه در بازار ایران، کار چندان بدی نیست. (آماده فحش‌های دوستان هستم همه‌رقم!)

9- سیروان در مصاحبه‌های قبل از انتشار آلبوم گفته بود که «جاده رویاها» بهترین آلبوم او تا کنون است و نسبت به تمام آلبوم‌های قبلی یکدست‌تر از کار در آمده. من هم قبول دارم که این آلبوم یکدست‌ترین آلبوم سیروان است و در آن برای اولین بار، شمایل یک «خواننده» درجه‌یک را به نمایش گذاشته؛ اما این یکدست بودن لزوماً با بهترین آلبوم بودن مترادف نیست و در این بخش با او هم‌عقیده نیستم و بهترین آلبوم سیروان را «ساعت 9» می‌دانم. اما اعتراف می‌کنم که در همان مصاحبه گروهی 3 سال پیش‌مان نظیر همین عقیده را درباه آن آلبوم داشتم و به نظرم آلبوم اول سیروان بهتر از «ساعت 9» بود و نظرم پس از بارها شنیدن‌اش تغییر کرد. پس این بار هم به او اعتماد می‌کنم و «جاده رویاها» را بیشتر از اینها می‌شنوم.

پ.ن: قرار بود در این یادداشت‌ها بیشتر انتقاد کنیم و کمتر تعریف؛ و به سوژه‌هایی بپردازیم که به جایی و کسی بربخورد! اما این یادداشت به نظرم یادداشت منصفانه‌ای شد. شاید اگر به جای سیروان (که از سر همان گفت‌وگوی 3 سال پیش تا امروز رابطه چندان خوبی با هم نداشته‌ایم) هر خواننده دیگری از دوستانم بود، تا این حد هم تعریف نمی‌کردم. اما به نظرم سیروان آدم درست این موسیقی پاپ است و شایسته نقدهای مثبت.

منبع:موسیقی ما

آخرین ویرایش: - -

 

نقد تردید بودن با نبودن مسیحی

شنبه 17 اردیبهشت 1390 04:21 ب.ظنویسنده : مانی

 

نقد فیلم تردید:تردید دومین ساخته کریم مسیحی است که به نظر من فیلم پرده اول کریم مسیحی خیلی ماندگارتر از تردید است.تردید فیلم تئاتری است و به همین دلیل می بینیم که حامد کمیلی خیلی خوب در این فیلم بازی می کند فقط به خاطر ۸ سال تئاتری که بازی کرده توانسته نقش به این خوبی بازی کند.بازی بهرام خیلی شل و ول است جدیدن بهرام رادان در فیلم هایش مصنوعی بازی می کند نیمه اول فیلم بسیار خسته کننده و کش دار است ولی وقتی به انتهای فیلم و نیمه دوم می رسیم می بینیم یک دفعه ریتم فیلم نتد می شود .

یکی از بهترین سکانس های فیلم سکانسی است که حامد کمیلی و ترانه علیدوستی و بهرام رادان در سینما هستند و تا صبح در سینما هستند. در قسمتی که می بینیم دانیال  را در ماشین می گذارند و ماشین منجفر می شود لحظه ی انفجار خیلی ضعیف بود و اصلا اون صحنه خوب تدوین نشده بود.

تردید برداشتی آزاد از نمایشنامه هملت است که گویی می توان این فیلم را یک هملت مدرن نام برد. یکی از بهترین بازی های حامد کمیلی در فیلم تردید است و کارگردان خیلی خوب توانسته از بازیگرانش بازی بگیرد فیلم های قبلی حامد کمیلی بسیار ضعیف و سطحی بودولی این فیلم برای کمیلی یک پیشرفت حساب می شود .چرا بهرام رادان در این فیلم ضعیف بازی کرده؟به خاطر اینکه بهرام رادان بازیگر تئاتری نیست و فقط فقط بازیگر سینمایی است.انتخاب بهرام رادان خیلی بد بود برا این فیلم شاید اگه حامد کمیلی نقش بهرام رادان را بازی می کرد خیلی فیلم بهتر می شد.

لوکیشن اصلی فیلم یعنی همان ساختمانی که بهرام رادان در آنجا زندگی می کند لوکیشن خوبی است نمی گم خیلی عالی می گم خوب است چون می توانست بهتر شود .زمان فیلم خیلی زیاد است شاید برای همین است که نیمه اول فیلم ریتم فیلم کند می شود ولی وقتی به نیمه دوم فیلم می رسیم یعنی زمانی که بهرام رادان و حامد کمیلی و ترانه علیدوستی در آن سینما ی خرابه هستند ریتم فیلم تند می شود و مخاطب میخکوب می شود و هرچه قدر هم فیلم جلو می رود ریتم فیلم تندتر می شود.

در کل می توان تردید را یک فیلم تئاتری موفق دانست و شاید فیلم ماندگاری نباشد ولی در این شرایط سینما فیلم خوبی است. امید است که کریم مسیحی زودتر فیلم بعدی اش را بساز

منبع:نقد فیلم های سینمایی


برچسب ها: تردید ،
آخرین ویرایش: - -

 

نگاهی به اصغر فرهادی

پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 08:00 ب.ظنویسنده : مانی

 

اصغر فرهادی در فیلم چهارشنبه سوری یک موضوع خاصی انتخاب کرده بود و قبل از چهارشنبه سوری فیلم های فرهادی ضیعف تر بود ولی وقتی چهارشنبه سوری را ساخت یک پیشرفت کرد.ولی فیلم های فرهادی یک مشکل اساسی دارد مشکل این است که بیشتر فیلم های فرهادی پایان باز دارد و به نظرم پایان باز ضربه اساسی به فیلم می زند. و معلوم می شود که فرهادی نمی تواند شخصیت های فیلم هایش را به سر آغاز برساند.ولی بیشتر کارگردانان پایان باز را سبک جدیدی در فیلم سازی می دانند ولی من با این نظر مخالفم.

به نظرم ۲ فیلم اول فرهادی پایان خوبی داشتند و ۳ فیلم آخر فرهادی پایان شان ضعیف است.پایان باز دارند.ما در چهارشنبه سوری عاقبت آدم ها را نمی بینیم مثلا متوجه نمی شویم که حمید فره نژاد و زن و بچه اش به دبی می روند یا نه. یا ارتباط و دوستی فرخ نژاد و پانته آ بهرام تمام می شود یا نه.درباره الی... هم دارای پایان باز است اشکال های درباره الی... از چهارشنبه سوری بیشتر است. مثلا ما گذشته ای از الی نمی دانیم حتی اسم واقعی الی را  هم نمی دانیم و دو فیلم آخر فرهادی بدون موسیقی است خیلی ها گفتند که این کار باعث پیشرفت فرهادی در کارگردانی اش شده ولی به نظر من موسیقی  در فیلم خیلی ضروری است و اگر موسیقی در فیلم نباشد فیلم فیلم نمی شود و نمی تواند حسی را به مخاطب منتقل کند.

بعد از  ۴ شنبه سوری و با ساخت درباره الی... به موفقیت های زیادی دست پیدا کرد.البته ساختن و تصویربرداری فیلم درباره الی... با سکوت خبری آغاز شد.یعنی خود فرهادی اینطور می خواست. فرهادی  موضوع  درباره الی... را قضاوت می داند. او یک داستانی شنیده بود و بر اساس آن داستان یک فیلم نامه در مورد قضاوت آدم ها نوشت درباره الی... برخلاف ۴ شنبه سوری پر از کاراکتر است  و شخصیت های زیادی را در این فیلم می بینیم. و فرهادی بعد از این فیلم . جدایی نادر از سیمین را کارگردانی کرد. جدایی نادر از سیمین را نمی شود با درباره الی... مقایشه کرد و گفت کدام قشنگ است شاید می توان گفت کدام این ۲ فیلم قشنگ تر است؟ / ما می گوییم قشنگ تر است یعنی هم درباره الی... جذاب و قشنگ است و هم جدایی نادر از سیمن ولی می گوییم کدام بهتر از دیگری است. به نظر من درباره الی... شاهکار و فوق العاده و تکرار نشدنی بود و اگر بخواهیم به این سوال جواب دهیم به نظرم درباره الی... قشنگ تر است.

چون جدایی نادر از سیمین در  وسط های فیلم ریتم فیلم به شدت کند می شود و داستانش یک دفعه به هم می ریزد و نیمه دوم فیلم مخاطب خسته می شود چون چیز جدیدی را در داستان و فیلم نمی بینیم فقط دعوای بین خانواده مدرن و غیر مدرن را می بینیم. فرهادی دیگر نمی تواند شاهکاری مثل درباره الی...بسازد. درباره الی... تکرار نشدنی است. فرهادی در آخرین فیلمش در نوع کارگردانی اش ضعف دارد و فیلم جدایی نادر از سیمین مثل ۴ شنبه سوری از شخصیت های کم و لوکیشن های کمی ایجاد شده موسیقی پایانی دو فیلم  اخیر فرهادی فوق العاده است. حالا باید منتظر فیلم بعدی این کارگردان باشیم که آیا او سقوط می کند؟/ یا موفق تر می شود؟/ پس فرهادی باید در انتخاب موضوع فیلم بعدی اش باید باهوش باشد و فیلم نامه خوبی بنویسد


برچسب ها: اصغر فرهادی ،
آخرین ویرایش: - -

 

نقد خیابان بیست و چهارم

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 04:26 ب.ظنویسنده : مانی

 

نقد فیلم خیابان بیست و چهارم: تیتراژ اول فیلم خیلی عالی است و سبک نویی است در تیتراژ سازی.فیلم خیابان بیست و چهارم طرح داستانی خوبی دارد ولی فیلم نامه اش ضعیف است و خوب به فیلم نامه پرداخته نشده است.بازی مهدی ماهانی بسیار ضعیف و مصنوعی است او در فیلم های قبلی اش هم منصوعی بازی می کرد اما فرق این فیلم با بقیه فیلم های دیگرش این است که در این فیلم نقش اول را بازی می کرد و نقش اول هم نباید نقش را خراب کند چون بیشتر بار فیلم نقش اول داستان است.خیلی مصنوعی و بی روح بازی می کند در این فیلم نه  بلکه در همه فیلم هایش این طور است. نباید نقش اول این فیلم را ماهانی بازی می کرد چون همینطوری مصنوعی بازی می کند حالا بیاید نقش اول هم بازی کند چه می شود.به نظرم این نقش را اگر حمید گودرزی بازی می کرد خیلی بهتر بود و نقش حمید گودرزی  که نقش یک خبرنگار بود مهدی ماهانی بازی می کرد.جمشید هاشم پور نقش یک جناب سروان را دارد. این نقش برای هاشم پور کلیشه شده است و به نظرم هاشم پور باید چند سالی دیگر نقش پلیسی بازی نکند.

در سکانسی که دختر شیلا خداد در حیاط خانه شان یک روزنامه بر می دارد. این سکانس بسیار پیش پا افتاده است و نشان دهنده این است که کارگردان دوست دارد به هر نحوی که شده دختر شیلا خداد بفهمد که مهدی ماهانی قاتل است شاید اگر این داستان واقعی بود اینطور روایت نمی شد و آن دختر چشش به آن روزنامه نمی افتاد آخه چطور آنقدر زود آن دختر چشش به این روزنامه می افتد؟/حداقل باید یک نگاه کلی به حیاط بیندازد و بعد روزنامه را بردارد یا سکانس دیگری از فیلم که نیکی کریمی برای دیدن یک خانه با مهدی ماهانی قرار گذاشت که آن خانه را ببیند و مهدی ماهانی از آن سوال کرد که شغل شما چیست؟/و این سکانس هم خیلی ضعیف است می دانید چرا؟ برای اینکه کسی که خانه ای به کسی نشان می دهد برای خرید یا اجاره نمی پرسد شغل شما چیست و این هم با عق جور در نمی یاد که مهدی ماهانی از همان اول بفهمد آن زن همان روانپزشک است.

و باز هم به این نتیجه می رسیم که کارگردان دوست داشت هرچه زودتر فیلم را سرهم کند به هر قیمتی. و سکانسی که حمید گودرزی از جسد بهاره افشاری عکس می گیرد. این سکانس هم غیر واقعی است چون چطور ممکن است که کسی که او را شناخته باشد وببیند کشته شده هیچ واکنشی نشان ندهد و حتی گریه نکند.

این فیلم می توانست یک فیلم جنایی - پلیسی شود ولی اینطور نشد به خاطر اینکه انتخاب بازیگران اصلا خوب نبود و بازی بازیگران خوب نبود. فیلم نامه خوب نبود ولی بازم می گم طرح داستانی خوبی داشت ولی فیلم نامه خوبی نداشت به نظرم اگر یک فیلم نامه حرفه ای این فیلم نامه را می نوشت خیلی بهتر از ایناها می شد. کارگردانی هم دچار مشکل است.فیلم اصلا نکته مثبتی ندارد می توانست خیلی بهتر از ایناها شود . ولی از فیلم قبلی این کارگردان یعنی فیلم مهمان خیلی بهتر بود. نه آنقدر خوب و نه آنقدر بد متوسط رو به بالا. ویکی از مشکل های اصلی  فیلم انتخاب مهدی ماهانی برای این نقش است چون این نقش نه به ماهانی می خورد و نه این نقش را طبیعی بازی نمی کند و مثلا در سکانسی که به زیر زمین می رود و دختر شیلا خداد هم به پایین می رود که بستنی ها را بیاورد و می بینیم که ماهانی داد می زند سر خودش بازی اش در این سکانس خیلی پیش پا افتاده و سطحی است است مهدی ماهانی مثل اینکه فقط دیالوگ می گوید فقط همین . نه حسی را به مخاطب منتقل می کند . باید با نقش زندگی کرد بازی کردن که الکی نیست

نیمه دوم فیلم و مخصوصا نیمه های آخر فیلم پر جنب و جوش و سریع می گذرد که ریتم فیلم هم خیلی تند است. در سکانسی که بهاره افشاری چاقو می خورد بازی اش در آن سکانس به شدت مصنوعی است ولی در بقیه سکانس ها بازی قابل قبولی دارد.شیلا خداد هم بازی اش متوسط رو به بالا است ولی اشکال در بازی اش آنقدر کم است که دیده نمی شود.

بهترین سکانس فیلم: من هیچ یک از سکانس های این فیلم به دلم ننشست و اصلا سکانس جذابی ندارد

منبع:نقد فیلم های سینمایی


برچسب ها: نقد خیابان بیست و چهارم ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 04:33 ب.ظ

 

نقد شبکه اجتماعی

جمعه 9 اردیبهشت 1390 08:11 ب.ظنویسنده : مانی

 

کافه سینما-امیر قادری: شبکه اجتماعی سرآغازی خواهد بود بر خلق آثاری که اخلاقیات، رقابت، اقتصاد و شیوه زندگی جوان‌های هزاره جدید را هدف قرار داده است.

کافه سینما-امیر قادری:عجله نکنید. به فیلم تازه دیوید فینچر فرصت بدهید. اجازه بدهید ته نشین شود. شبکه اجتماعی سرآغازی خواهد بود بر خلق آثاری که اخلاقیات، رقابت، اقتصاد و شیوه زندگی جوان‌های هزاره جدید را هدف قرار داده است. داستان شکل گرفتن سایت فیس بوک، بهانه‌ای است برای استادی همچون فینچر تا به شیوه خودش، به شکل سهل و ممتنعی، از مسیر غریب و تاثیرگذاری، به شیوه‌ در ظاهر معمول و در نهان پیچیده‌ای، روح دوران تازه را در چنگ بگیرد. مرزهای سینما را گسترش دهد. راه برای شناخت نسل تازه‌ای باز کند. او فیلم به فیلم دارد پخته‌تر می‌شود. اگر در زودیاک، استراتژی‌های غریب فیلمسازانه‌اش، به کار درک و بازنمایی یک ذهن پیچیده باهوش وسواسی می‌آمد، این جا از این مرحله گذر می‌کند. فینچر دیگر فقط در کار شناخت و رمزگشایی یک ذهن نخبه نیست (اگر دقت کنید، اغلب آثارش در این باره‌اند) در فیلم «شبکه اجتماعی» از این مرحله می‌گذرد و در عین کاوش در چنین ذهن‌ای (یعنی فکر و ذهن مارک زوکربرگ خالق فیس بوک) تصویری از دورانی که او ساخته، یا او را ساخته، به دست می‌دهد. تازه موقع تماشای این فیلم است که متوجه می‌شویم سینما چه قابلیت‌هایی برای درک و بازنمایی یک نسل و روح دوران تازه دارد. امکانی که هر چند سال یک بار به ثمر می‌رسد. که برای به نتیجه رسیدن‌اش باید ذهن‌هایی چون فینچر و آرون سورکین پشت کار باشد.

درباره شبکه اجتماعی که باید خیلی بیش از این‌‌ها بنویسیم. این معرفی چند خطی را راهنمایی بگیرید برای تماشای فیلم. برای این که هنگام تماشای اولیه، گول ظاهر ساده‌اش را نخورید و در عین حال بیش از حد در آن دقیق نشوید. اجازه بدهید تا روح فیلم، که روح یک دوران است شما را در بر بگیرد. که سبک دیوید فینچر مثل همیشه تسخیرتان کند. این گام اول برای ورود به درون هفت دهلیز تو در توی فیلم است. مسیر حرکت تازه از این بعد و حتی شاید بعد از تماشای این فیلم آغاز ‌شود. مسیری برای شناخت دورانی که در آن تعداد کلیک و سرعت دانلود و دامنه‌های اطلاعاتی بی‌انتها، نشانه‌های مهم‌ و تعیین کننده‌اش هستند. فینچر به یادمان می‌آورد که در پس همه این چیزها، اهمیت روح و جسم و سوال‌های بی‌پاسخ و همیشگی بشر بیش‌تر شده است. از عصر حجر رسیده‌ایم به دوران فیس بوک و سوال‌های بی پاسخ اصلی همچنان سر جای‌شان هستند. مثل هر اثر هنری بلند مرتبه دیگری، این فیلم فینچر هم بیش‌تر به طرح این سوال‌ها دامن می‌زند تا بخواهد پاسخ‌شان را بدهد.

منبع:کافه سینما


برچسب ها: شبکه اجتماعی ،
آخرین ویرایش: - -

 

نقد فیلم the king's speech (سخنرانی پادشاه)

جمعه 9 اردیبهشت 1390 12:37 ب.ظنویسنده : مانی

 

ژانر : جنایی، درام ، تاریخی

کارگردان : Tom Hooper

نویسنده : David Seidler

فروش افتتاحیه : 300 هزار دلار

ناشر: The Weinstein Company

تاریخ اکران : 26November , 2010

زمان فیلم : 118 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : R


امتیاز IMDB به این فیلم : 8.4

میانگین امتیاز منتقدین :

خلاصه داستان :

داستان درباره پادشاهی است که توانست بر مشکل لکنت خودش غلبه کند و مردم کشورش را بر علیه هیتلر پشتیبانی کند! فیلم درباره روابط بین پادشاه ششم انگلیس جرج ششم (پدر ملکه الیزابت) با بازی خیره کننده کالین فیرث و دکتر معالجش  استرالیایی  اش جفری راش است که تلاش می کند مشکل لکنت  او رابرطرف کند و به او قوت قلب دهد. فیلم بر  اساس داستانی واقعی درباره‌ی‌ پادشاه جورج ششم ساخته شده است.

بازیگران :

Colin Firth

Helena Bonham Carter

Derek Jacobi

Robert Portal

 

نقد و بررسی کامل فیلم

The Kings Speech(سخنرانی پادشاه)

بشر از دیر باز که زندگی اجتماعی خود را آغازیده بود و جامعه را تشکیل داد، برای ابراز اهداف وتمایلات خود، و همرنگ کردن خود با اجتماعی که در آن می زیسته به سخن سرایی می پرداخت. اهمیت تأثیر و نفوذ سخنرانی ها و اظهارنظرهای مقامات کشورها در دوران معاصر با پیشرفت سریع صنایع ارتباطی و سیستم های چندرسانه ای نمود بیشتری یافته است. اگر شما لباس زیبایی بپوشید دلیل بر اعتبار و شخصیت متعالی شما نیست. اگر سوار بهترین ماشین هستید دلیل بر سطح سواد و اطلاعات شما نمی شود، اما همین که در میان جمع توانستید خوب سخن بگویید همه شما را تحسین خواهند کرد، و به شهامت و رشادت رفتار شما غبطه خواهند خورد!

فیلم تازه تام هوپر با نام سخنرانی پادشاه هم درباره همین موضوع است.چگونه می توان بدون اینکه آدم  باشهامتی باشید بتوانید چنان سخنرانی کنید که اینگونه به تظر برسید!

پس از فیلم ملکه این بار نوبت به پادشاه انگلیس رسیده که بخت خود را در سینما بیازماید! آمریکایی ها عاشق سلطنت و خاندان های سلطنتی  هستند. چراکه برای مدت طولانی آنها هیچ جوابی برای این نیازشان نداشتند. از این رو هیچ پادشاه انگلیسی هیچ داستان موفق  و تحسین شده امریکایی  به اندازه «جرج توسری خور ششم» نداشته است. داستان درباره پادشاهی است که توانست بر مشکل لکنت  خودش غلبه کند و مردم کشورش را بر علیه هیتلر پشتیبانی کند! فیلم درباره روابط بین پادشاه ششم انگلیس جرج ششم (پدر ملکه الیزابت) با بازی خیره کننده کالین فیرث و دکتر معالجش  استرالیایی  اش جفری راش است که تلاش می کند مشکل لکنت  او رابرطرف کند و به او قوت قلب دهد. فیلم بر  اساس داستانی واقعی درباره‌ی‌ پادشاه جورج ششم ساخته شده است.

در بحبوحه جنگ دوم جهانی که  بسیاری از مردم انتظار سخنرانی از پادشاه را داشتند، تا از لحاظ عاطفی با او ارتباط برقرار کنند و پادشاه به آنها قوت قلب دهد، جرج ششم پادشاه انگلیس در صحبت روزمره‌اش هم دچار لکنت بود. او در مقابل مردمی که سخنرانی‌های درخشان و آتشین آدولف هیتلر را که به روانی ادا می‌شدند و کاملا بر مردم تاثیر می گذاشتند درمانده بود. تا بیست سال پیش از آن،‌ پادشاه بودن هنوز یک چیز بصری بود. تا زمانی که شما با ظاهری مناسب روی اسب سوار بودید یا می‌توانستید از کالسکه یا از بالکن برای مردم دست تکان دهید، همه چیز خوب به نظر می‌رسید، و می‌توانستید نقش خود در مراسم را اجرا کنید. اما ناگهان جرج با لحظه‌ای روبه‌رو می‌شود که پادشاه بودن به معنای لزوم صحبت برای مردم از طریق رادیو برای 58 کشور جزو امپراتوری بریتانیای آن زمان است.

کارگردانی درخشان تام هوپر بیننده را با یک فیلم تمیز از سینمای انگلیس با خیل عظیمی از بازی های درجه یک روبرو می کند. فیلم همانند ملکه وارد زدوبند های خانواده ی سلطنتی انگلسی می شود  و به طرز مو شکافانه ای اطلاعات جالبی به بینندگانش می دهد.

شاهزاده آلبرت (کالین فرث) از مشکل لکنت بدی که دارد رنج می برد و به هیچ عنوان خوشش نمی آید که در جمع مورد توجه باشد. خوشبختانه برادر او ادوارد (گای پیرس) از مورد توجه قرار گرفتن خوشش می آید و به دنبال این، طبیعی است که او جانشین پدرش جرج پنجم (مایکل گامبون) شود، اما ادوارد در صدد برمی آید به خاطر زنی که دوستش دارد شهرتی فراتر برای خودش دست و پا کند و در نتیجه از سلطنت استعفا می دهد. (طبق قوانین سلطنتی انگلستان پادشاه نمی تواند با یک زن بیوه ازدواج کند. از آنجا که ادوارد هشتم شیفته یک بیوه زن آمریکایی به نام بانو والیس سیمپسون شد، عشق و ازدواج با او را به سلطنت ترجیح داد و از مقام پادشاهی کناره گرفت.)

معلوم است که چه کسی باید جانشین شاه شود! الیزابت همسر آلبرت (هلنا بونهم کارتر). یک زبان درمان غیر عادی استرالیایی با نام لیونل لو (جفری راش) را استخدام می کند تا به همراهی یک فرد دیگر، آلبرت را تبدیل به یک سخنگوی شجاع در دنیا بکند!

کارگردان فیلم تام هوپر به همراه نویسنده دیوید سیدلر سواد بسیار بالایی دارند و فیلمی درام و در بعضی صحنه ها کمدی ساخته اند درباره رفاقت و دوستی که با قلب شما بازی می کند! در ژانر خسته کننده زندگینامه های سلطنتی سخنرانی پادشاه خودش را خارج از هر چیزی که شما به این ژانر نسبت می دهید قرار می دهد. کالین فرث که سال قبل برای بازی در فیلم یک مرد تنها نامزد اسکار شده بود، باید این انتظار را داشته باشد که اگر برنده اسکار نشود حداقل این بازی شگفت انگیز دوباره نامزدی اسکار را برایش به ارمغان بیاورد!

فیلم آنچنان بودجه ای ندارد که بخواهد شکوه و عظمت  تاجگذاری را نشان بدهد. ولی به جایش فیلنامه ای دارد بس عظیم و با شکوه! شما کاملاً با روابط و شخصیت های داستان همراه، و نگران سخنرانی و لکنت پادشاه می شوید! فیمنامه بر مبنای دو کلمه نوشته شده: اکشن نه! فیلنامه امکانی برای قدرت نمایی بازیگرانش فراهم کرده است. نتیجه اش شده فیلمی گرم به همراه صحنه های کمدی قوی و یک داستان فوق العاده لذت بخش درباره انسان های  عجیب و غریب در انتهای قرن پر چالش بیستم، که بازی بازیگرانش بهترین دلیل تماشای فیلم است!

شما در عصر ارتباطات بی سیم  و تکنولوژی، وقتی به فیلم نگاه می کنید تاریخ  برایتان خنده دار به نظر می رسد. به خاطر اینکه تنها کاری که پادشاه باید بکند این است که برود پشت یک میکروفون بشیند و از آنجا  با مردمش سخن بگوید!

جفری راش که به خاطر بازی در فیلم درخشش (1997)برنده جایزه اسکار شده  خیلی بامزه و طناز است. او کسی است که منبع الهام پادشاه می شود و جسورانه به پادشاه می گوید «بازی من»! فیلم دارای دیالوگهای سیاسی بسیار زیرکانه ای است و شما را یاد جمله معروف جان اف کندی می اندازد که می گوید: «امروزه لغات و عبارات برای شکل دهی تصویر ذهنی شنوندگان بکار می روند و نه حل معضلات کشور!»

اگر شما لباس زیبایی بپوشید دلیل بر اعتبار و شخصیت متعالی شما نیست. اگر سوار بهترین ماشین هستید دلیل بر سطح سواد و اطلاعات شما نمی شود، اما همین که در میان جمع توانستید خوب سخن بگویید همه شما را تحسین خواهند کرد، و به شهامت و رشادت رفتار شما غبطه خواهند خورد!

فیلم سخنرانی پادشاه درباره دو مرد است که به تنهایی چشم اندازی تاریخی از  احساس را در یکی از بهترین فیلمهای سال خلق می کنند. به طوری که شما را در توصیف زیبایی های فیلم به لکنت می اندازد!

نقد و بررسی برایان اوروندورف

فیلم «سخنرانی پادشاه» بسیار مرا تکان داد. داستان رفاقت دو مرد. باید نگریست. باید فیلم را دید و گفت عجب! عجب تلاش و رفاقتی میان دو مرد در این عصر سیاه مرگ عاطفه و ارتباط انسانی. عصری که در قضاوت غلط انسانها توسط خود انسانها اسیر شده است. به نظر من، در این فیلم هوشمندی و آسیب پذیری به تصویر کشیده می شود.

جورج ششم (کولین فرت) که برتی هم صدایش میکنند  و در آستانه پادشاهی انگلستان است، دارای مشکل فن بیان و لکنت است و از این عارضه سخت رنج میبرد. طبیعیست که این برای یک پادشاه که باید در پیشگاه ملت سخن بگوید، بهیچوجه صورت خوشی ندارد. لذا، جورج با یاری همسر خود یعنی الیزابت (هلن بونهام کارتر) تحت بهترین درمانها قرار می گیرد اما نهایتا ره به جایی نمی برد که نمی برد. در لحظه ای که جورج احساس ناامیدی تمام می کند، پای لیونل لاگ (جفری راش که در واقع هم بازیگر بی نظیریست و هم متخصص گفتاردرمانی) به داستان  باز میشود. الیزابت، وی را نزد برتی یا همان جورج ششم می برد. لیونل، مردی را می بیند که غرق در افسردگی و احساس عجز است.

لیونل، برتی را در مسیر رفاقت قرار می دهد و با  وی بنای دوستی برادرانه میگذارد. تمرینها و تلاشها برای رفع عارضه برتی آغاز شده و ادامه می یابد. ورق جایی برمیگردد که موضوع برادر عیاش برتی یعنی ادوارد (گای پیرس) مطرح میشود. لذا برتی از جای برمی خیزد تا نقش مهمی را در خانواده به عهده بگیرد. تام هوپر (کارگردان) و دیوید سیدلر (فیلمنامه نویس)، تکه ای از تاریخ را کنده و به زیباترین شکل نمایش داده اند. یعنی دغدغه و چگونگی برخورد با مردم را با کمروئی و عدم اعتماد بنفس شخصی جورج ششم درآمیخته اند تا این شاهکار را شاهد باشیم. این فیلم، در مورد زندگی هنری ششم است اما فراتر از آن به هزارتوی انسانی به نام برتی –جدای از پادشاه بودنش- سفر کرده و لکنت و به طبع آن عدم اعتماد بنفس وی در مقابل نورافکن رسانه ها را به مخاطب نشان میدهد و به ما میگوید که برتی خود را نفرین شده میداند. براستی، هوپر پرتره بسیار شاخص و بکری را از این شخصیت ارائه داده است.

در شب تاریک این خجلت و سرافکندگی و نفرین، نوری درخشان چون لیونل برای برتی از راه میرسد. لیونل، انسانی مستقل و آزاده است که بهیچوجه تحت یوق عنوان پادشاهی قرار نمی گیرد، اما احترام مقام برتی را حفظ کرده و جایگاه وی و اهمیت آن را به او نشان میدهد و به او میگوید که کیست و چرا باید علاج یابد. به او قدرت کلام را میفهماند؛ چگونگی تسخیر مخاطب را می شناساند؛ از او میخواهد که بدون خستگی تمرینهای روزانه خود بر روی دیافراگمش را انجام دهد؛ و جلسات پرسش و پاسخ و بحث آزاد روزانه برای او میگذارد. لیونل، نه تنها در پی رفع اشکال عارضه کلامی برتی است، بلکه میخواهد اعتماد بنفس وی را هم به او بشناساند. روانشناسی است که کنار بیمار خود می نشیند و از او میخواهد که برایش از ناامیدیها و کمبودهای درونی اش حرف بزند. یکی از شیرین ترین و بکرترین صحنه های فیلم مربوط میشود به صحنه رویارویی دو مرد که در آن، هر دو، احساس عدم راحتی توام با خوشبینی نسبت به اعتماد به یکدیگر را دارند و این تناقض لحظه ای ملموس و لطیف و جذاب یعنی توانایی و ریزبینی استادانه سیدلر در نوشتن فیلمنامه.

هوپر سعی کرده تا با اشاره به آغاز جنگ جهانی دوم و خونریزی ذاتی آن، از شخصیت گرایی در داستان گریخته و با زیرکی تمام، به مخاطب این سوزن و جوالدوز را بزند که یک وقت کاملا درگیر شخصیت اصلی داستان و غرق در نوازش عاطفی نشوی تا حدی که از واقعیت اطراف دور بمانی؛ چرا که همه زندگی این نیست و در کنار روایت احساسی مردی غمگین و ضعیف که روند رو به رشدی را طی میکند، ما با جهانی پر از واقعیت تلخ دارای کشمکش و خون، فراتر از دربار وی روبرو هستیم.

اما از هر چه بگذریم، سخن بازیگری در این فیلم خوش است. حقیقتا و براستی بازیگری در این فیلم، فوق العاده است. کولین فرت و جفری راش شاهکاری را برای خود رقم زده اند. خیلی هنر میخواهد که در فضای نظم خشک و دسیپلین دربار انگلیس که فیلم آن را از این دو بازیگر طلب میکند، اینگونه راحت، ملموس، برادرانه، مهربان، فداکارانه و قدرتمند همدیگر را در بازی ساپورت و حمایت کنند. لیونل اینگونه فداکارانه در جایگاه یک گفتاردرمانگر، سعی در تقویت وقار و منش مربوط به جایگاه برتی در وی با توسل بر گفتار قدرتمند دارد و در روند این تلاش صمیمی به حقیقتی بسیار زیبا میرسد. لیونل، پی می برد که برتی آسیب پذیر، خارج از فضای کاخ، چه روح سازگاری برای یک «رفیق و برادر خوب بودن» می تواند داشته باشد. برتی ساده، برتی انسان، برتی معمولی، برتی آزاد از وسواسها، خشکی ها و دسیپلین دربار. گره محکم و عاطفی یک انسان نیازمند و ضعیف در لباس یک پادشاه پرجلال با یک انسان قدرتمند و توانا در لباس یک معلم ساده را هیچ نفر سومی ولو در خانواده سلطنتی نمی تواند از هم باز کند. عاطفه ها، فراتر از دربارها و کاخهای نمادین و ظاهری پادشاهان حرکت میکنند و در بستر قلبهای نیازمند آدمیان گرفتار عصر تاریک کنونی، نقش می بندند. عاطفه را فرمولی و معادله ای و خطی نیست.

منبع:نقد فارسی


برچسب ها: سخنرانی پادشاه ،
آخرین ویرایش: - -

 

خود کشی

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 09:47 ب.ظنویسنده : مانی

 

ساعت پنج ُ دو دقیقه ی بامداد است !

از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره

احساس ِ آرامش می کنم !

نفس ِ سرد ِ مرگ را بر گردنم احساس می کنم !

گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم ،

تا او را بسوزانم ...

ولی خودکشی

بدترین ُ تابلوترین جلوه ی خودخواهی ُ غرور است !

 

 

از : حسین پناهی


آخرین ویرایش: - -

 

نقد فیلم برف روی شیروانی داغ

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 09:04 ب.ظنویسنده : مانی

 

فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» در شمار آن دسته از فیلم‌های سینمای ایران قرار می‌گیرد كه به نقد جریان روشنفكری می‌پردازند. «محمد هادی كریمی» در فیلم سومش به سراغ جوجه انتلكتوئل‌های تازه سر از تخم در آورده رفته و دلمشغولی‌ها و دغدغه‌های عبث این نسل بی‌هویت را به زیر ذره‌بین نقد برده است.
فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» از نسلی سخن می‌گوید كه به گرسنگی خود با پیتزا و به عطش خویش با الكل و نسكافه پاسخ می دهند و خلاء لحظات‌شان را با اشعار صد تا یه غاز پر می‌كنند.
شخصیت اصلی فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» شاعری است كه در ابتدا هویتش بر ما معلوم نیست اما در طول فیلم قطعات پازل شخصیت وی از ورای سخنان و اعمال شاگردان و مریدانش و بازگشت به گذشته‌های مكرر كنار هم جمع شده و در انتها شكل نهایی خود را باز می‌یابند.
فیلم مدام بین حال و گذشته در حال نوسان و رفت و برگشت است. فلاش‌بك‌ها به موقع و بجا استفاده شده‌اند و زائد نیستند. ورود و خروج كاراكترها هدفمندانه است.
فیلم بارها تا مرز افت ریتم پیش می‌رود اما به مدد همین ورود و خروج‌های هوشمندانه كاراكترها كه اصلا هم قابل پیش‌بینی نیستند، از ریتم نمی‌افتد.
در پرده واپسین تك تك كاراكترها به نوبت خانه رو به ویرانی شاعر را ترك گفته و به او و خانه‌اش پشت می‌كنند. اشعار استاد، دیالوگ‌ها و ساختار روایی فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» به تفسیرهای مختلف راه می‌دهند.
فیلم از زوایای مختلف قابل تحلیل و تفسیر است. فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» سرشار از كدهای كلامی و تصویری است كه مخاطب را به یك رمزگشایی شیرین و لذت‌بخش دعوت می‌كنند از جمله این كدها می‌توان به عقیقی استاد اشاره كرد كه به بن‌بست رسیدن جریان روشنفكری همچنین اختگی انتلكتوئل‌های تازه به دوران رسیده را مؤكد می‌گرداند.
وابستگی شاعر به انسولین و دستگاه دیالیز نیز نمادی است از موقعیت متزلزل و زندگی تصنعی روشنفكران تاریخ مصرف گذشته. انهدام تدریجی خانه طی یك شب تا صبح از بنیان بر باد و مرگ روشنفكری حكایت دارد.
فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» علی‌الظاهر فیلم تلخی است اما فیلمنامه‌نویس با ظرافت مایه‌هایی از طنز را به متن و لایه‌های زیرین آن تزریق كرده است.
طنز موقعیت در برخی سكانس‌ها به ویژه سكانس‌های مربوط به «سپیده» (آنا نعمتی) خوب از آب در آمده و به بار نشسته است. در كار با سوژه‌ها و ساختارهای تو در تو هنرپیشه‌ها نقش كلیدی دارند زیرا باید قادر باشند تا پیچیدگی‌های شخصیتی را در بازی خود بازتاب داده و به بیننده بباورانند خوشبختانه این اتفاق درفیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» افتاده است.
«آنا نعمتی» توانمندترین هنرپیشه فیلم است. او با درك درست زیر و بم‌های نقش محوله، موفق شده تا در قالب یك منتقد ادبی خوش بدرخشد و تصویری قرین به واقعیت از این جور شخصیت‌ها پیش چشم گذارد.
«هنگامه قاضیانی» نیز نقش متفاوت و جذابی را شكار كرده و در دقایق اندك حضورش موفق نشان می‌دهد. ورود غیر مترقبه او در پایان فیلم در حالی كه یك منولوگ طولانی را توأم با گریه‌ای تأثیرگذار ادا می‌كند، غافلگیركننده است.
فیلم سینمایی «برف روی شیروانی داغ» در مقایسه با دو ساخته قبلی «محمد هادی كریمی» یعنی «غیر منتظره» و «امشب شب مهتابه» از ساختار بصری و روایی محكم‌تر و قابل دفاع‌تری برخوردار است. این فیلم می‌تواند سرآغاز مسیر تازه‌ای برای او باشد.

نویسنده: شهرام خرازی‌ها

منبع:پرنسس


برچسب ها: برف روی شیروانی داغ ،
آخرین ویرایش: - -

 

نقد فیلم مرهم...

یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 08:50 ب.ظنویسنده : مانی

 

وی داخل شهربازی پارك ایستاده ولی ذره ای شادی و خوشی در رفتارش دیده نمی شود بدین دلیل كه در خانه ی خود با زور و سركوب و بداخلاقی روبرو شده و در جامعه هم اعتیاد و خماری و روابط ناسالم گریبانش را گرفته است.

همراه شدن این مادربزرگ نمونه با نوه اش در جاهای پرت و دردناك شهر بسیار تاسف بار ست. عشق وی ستودنی و دلنشین است؛ او می بیند كه مریم در بد مخمصه ای افتاده ولی هرگز نصیحتش نمی كند و به حرفهایش گوش می دهد و اجازه می دهد واقعیت، كار خودش را بكند؛ در لحظه ای محافظ و بادی گارد وی می شود تا مبادا دست مالی نااهلان گردد. به پشت ایستادن او موقع شیشه كشیدن دخترك یادآور سختی تحمل واقعیت است كه به شدت تلخ می نماید.این مادربزرگ دوست ندارد بدبختی نوه اش را مشاهده كند و از طرفی هم می داند كه گوش وی به حرفهایش بدهكار نخواهد بود و فقط متذكر می شود كه هیچ مادّه ی مخدری نمی تواند جوانان را از دنیای نكبت بار رهایی بخشد بلكه این خود جوان است كه می تواند با اراده و پشتكار فراوان، دنیای نگون بخت خود را تغییر دهد.

آدمی در عالم خاكی نمی آید بدست***عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

 نمای سه نفره از مادربزرگ، نوه و جوان توزیع كننده ی مواد و طرز ایستادن آنان كه به صورت لنز واید(Wide) فیلمبرداری شده نشان از تبحر و درك فیلمساز از مضمون فیلمش دارد. نمایی كه به فیلم های وسترن و معاملات وسترنر ها پهلو می زند.

"مرهم" موسیقی سالار است و در لحظاتی به غایت ریتم مناسب فیلم با موسیقی متحرك و جذاب همراه شده كه بر تاثیرگذاری اثر افزوده است. زمانی كه مریم در بیشه های شمال به دست یك نااهل می افتد كه قصد سوء استفاده كردن از وی را دارد، مخاطب تكان می خورد و تمایل دارد جلوی واقعیتی را كه در حال وقوع هست بگیرد ولی افسوس كه این، عین واقعیت جامعه است كه فیلمساز ، بخش كوچكی از آن را به شكلی عمیق و باورپذیر به تصویر كشیده است.ناله و شیون دخترك در آن جنگل های سرسبز، تناقض و پارادوكس معنایی مرموزی را ایجاد می كند و چه زیباست كار علیرضا داوئنژاد در صحنه هایی كه فیلم می تواند به سمت قهرمان بازی های فردینی و فیلمفارسی های قبل از انقلاب برود ولیكن تعمدا از آن امتناع می ورزد و اجازه می دهد رئال فیلم حفظ شود؛ زمانی كه رضا(علیرضا داودنژاد) با گریه های كودك وار مریم مواجه می شود، واكنش تندی نشان نمی دهد و خیلی كنترل شده و سنگین با قضیه برخورد می كند و مخاطبی را كه منتظر ظهور فردین معاصر در برخی صحنه هاست، ناكام می گذارد باوجود اینكه پتانسل كار را دارد. از این حیث "مرهم" به فیلمی درخور و قابل اعتنا بدل می شود كه به هیچ وجه در ورطه ملودرام های سطحی و احساسی نما نمی افتد.

رضا داودنژاد را در هیچ فیلمی اینقدر خوب ندیده بودم؛ وی شخصیت رضا را آنقدر با آرامش و متانت خلق كرده كه باهاش همراه می شویم و گرچه بعضی مواقع آبزیره كاه جلوه می نماید ولی در اصل مردانگی قابل ستایشی دارد.وقتی مریم را به دست مردی میانسال و ظاهرا بوالهوس می سپارد، مخاطب در نگاه اول جا

می خورد و می پندارد رضا چه نامردی ست ولی با گذشت زمان به سهولت می توان دریافت كه نیت وی این است كه دخترك ساخته شود و قدرت دفاع از خود را بیاموزد و اجازه ندهد احدی در حریمش تجاوز كند و نامحرمانه محرمش گردد و به وی بفهماند كه مرهم نااهلی كه مقرضانه آغوش خود را باز گذاشته، از زهرم تلخ تر و آسب رسان تراست. خلوت آن مرد میانسال با مریم در ویلا كه با دیالوگ های بعضا اروتیك مرد هم عجین شده واقعیت بلامنازع است؛ دخترك دو راه پیش رو دارد:

به این مرد چراغ سبز نشان دهد و غرق در ناز و نعمت ظاهری گردد و زنانگی زودرس و نامتعارف را بپذیرد و یا از دست آن مرد غرق در شعله های هوس آلود نفس خویش(استفاده نمادین از شومینه ویلا)، بگریزد و با حفظ دختری(نماد نجابت و پاكدامنی) خود، زندگی اش را سالارانه بسازد و به زنانگی پخته و متعارف جامعه دست یابد.

"مرهم" متذكر می شود كه زود راجع به دختران و پسران جامعه خویش قضاوت نكنیم، مبادا آنها را از زندگی كردن طرد كنیم و دلشان را بشكنیم. همین كه با دختری روبرو شدیم كه حجابش نامناسب است، بهش وصله نچسبانیم و گناهش را نشوییم. اگر معتادست رهایش نكنیم و بجای نصیحت كردن و امر ونهی كردن و سخنوری ، دستانش را بگیریم ودر یك جمله لگد خورده را لگد نزنیم.

درست است كه مادربزرگ ، آلوده شدن نوه اش را می بیند ولی هرگز به او پشت نمی كند. داودنژاد كوشیده یك مادربزرگ و در واقع یك نسل الگو را معرفی و ارتباط تنگاتنگی بین نسل های مختلف جامعه برقرار كند.

سكانس-پلان های ستودنی در برخی صحنه های فیلم، به واقعی بودن اثر كمك كرده است. پلان پایانی فیلم و در آغوش شدن مادربزرگ و نوه، بیانگر برداشتن همین شكاف ها و فاصله هاست؛ فاصله هایی كه باعث غریبه شدن پدران و مادران با فرزندان خود می گردد. در این پلان، دوربین از نمایی كلوزاپ به لانگ شات می رسد تا مخاطب، حذف شكاف بین نسل های مختلف جامعه را حس كند و بپذیرد كه باید جوان را در آغوش گرم خود گرفت و بهش پر و بال داد . بی شك بازی كبری حسن زاده كه مادربزرگ كارگردان هم هست را باید ستود و در بازی او تفكر كرد؛ بی خود شدن وی در خیابان های شمال حاكی از عشق و محبت پایان ناپذیر اوست. احساس این فرد نسبت به نوه اش ذره ای دستخوش تیرگی و خدشه دار شدن نمی گردد:

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست *** هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام

مطمئن نیستم چقدر احتمال اكران عمومی "مرهم"  وجود دارد و شاید برخی صحنه های عریان و بی واسطه ی فیلم با جرح و تعدیل روبرو شود ولی امیدوارم این فیلم دیده شود و در محاق نماند چرا كه مضمون غنی و اثرگذاری دارد؛ فیلمی كه استاد بیضایی از فرسنگ ها دورتر از ایران، ستایش كرده است. خیلی سال بود سینمای ایران از این دست فیلمهای هشداردهنده و به شدت اجتماعی كم داشت و این حفره و كمبود عمیقا احساس می شد تا اینكه كارگردانان صاحب سبك و صاحب اندیشه و جسوری همچون پرویز شهبازی، اصغر فرهادی، حمید نعمت الله، مازیار میری و  عبدالرضا كاهانی ظهور كردند و درخت سینمای اجتماعی ما را بارور كردند.

در كلام آخر"مرهم"  بر دردها و آسیب های نسل معاصر جامعه ما مرهمی ست اثر گذار و قابل باور. معضل بسیاری از جوانان ریشه ای و حادّ نیست ولی اگر به خواسته های ولو كوچك و ناچیز آنها توجهی نشود و مرتبا امیال و خواسته هایشان كوركورانه سر كوب شود، این معذلات ریشه ای می گردد و دیگر حتی نسل قدیم هم نمی تواند به آنها نزدیك شود. با دیدن "مرهم"  خانواده ها به خود می آیند كه امنیت خانه را بیشتر از پیش برای فرزندان خود فراهم كنند و هیچ جوانی به خود اجازه نخواهد داد كه از خانه و كاشانه ی خود فرار كند و در آغوش نااهلان و بی كفایتان قرار گیرد.خانواده، با درك متقابل پدر و مادر و فرزندان از نیازهای یكدیگر معنا پیدا می كند و قوام می یاید و مجموعه ی چنین خانواده هایی، جامعه ایده آل و آرمانی را شكل خواهد داد.

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی *** دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست *** ریش باد آن دل كه با یاد تو خواهد مرهمی

منبع:سی نما


برچسب ها: مرهم ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 05:25 ب.ظ

 

نقد جدایی نادر از سیمین

یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 06:37 ب.ظنویسنده : مانی

 

نقد فیلم " جدایی نادر از سیمین ":جدایی نادر از سیمین در مورد حقیت است و راست گفتن در این فیلم می بینیم همه به هم دروغ می گویند فقط لیلا حاتمی راست می گوید آن هم به خاطر خودش راست می گوید چون لیلا حاتمی می خواهد به هر نحوی شده ایران را ترک کند.در جدایی نادر از سیمین موسیقی نمی بینیم فقط تیتراژ آخر فیلم می بینم که به نظرم این از هوش بی داد اصغر فرهادی است.درفیلم " درباره الی " هم این کار را کرد.فیلم با سکانس خیلی خوبی شروع می شود سکانسی که پیمان معادی و لیلا حاتمی در دادگاه هستند.

پایان فیلم را خیلی دوست دارم با اینکه پایان فیلم باز است ولی پایان قشنگی است وقتی سارینا فرهادی دارد فکر می کند پیش مادرش بماند یا پدرش فرهادی این را گذاشته پای مخاطب که پیش چه کسی بماند.ولی یک اشکال از فیلم اشکال این است که گریم پیمان معادی خیلی مصنوعی است و اصلا ریش به پیمان معادی نمی یاد.ولی بازی پیمان معادی عالی بود او حق سیمرغ را داشت ولی نمی دانم چرا داورها سلیقه ایی انتخاب کردند و سیمرغ دادند.

لیلا حاتمی نقش زیاد بلندی ندارد ولی با همان نقشش مخاطب با او ارتباط برقرار می کند بهترین بازی را به نظرم لیلا حاتمی  داشت . فیلم  قبلی فرهادی در مورد قضاوت بود و این فیلم در مورد حقیقت است فرهادی در هیچ کدام از فیلم هایش شخصیت منفی ندارد و در این فیلم هیچکدام از شخصیت ها منفی نیستند.

و یک اشکال دیگر از این فیلم که می توان گرفت این است که نیمه دوم فیلم موضوع فیلم عوض می شود و موضوع اصلی فراموش می شود بیشتر فیلم در دادگاه سپری می شودما در نیمه اول شاهد اختلاف های نادر و سیمین هستیم ولی نیمه دوم فیلم فضای فیلم عوض می شود و بیشتر فیلم در دادگاه سپری می شود نیمه دوم فیلم خسته کننده است ولی وقتی نزدیک به پایان فیلم می رسیم ریتم فیلم خیلی خوب و منظم می شود.نباید از فیلمبرداری فوق العاده فیلم دریغ شویم.

ساره بیات بازیگر جدیدی است که ما این را در جدایی نادر از سیمین می بینیم استعداد بازیگری او خیلی خوب و درست است. و اما بازی شهاب حسینی بسیار پر جنب و جوش است و کارگردان خیلی خوب توانسته از شهاب حسینی بازی بگیرد در کل فیلم جدایی نادر از سیمین یکی از شاهکارهای اصغر فرهادی است و نمی توان فیلم درباره الی و با جدایی نادر از سیمین مقایسه کنیم چون موضوع این فیلم با درباره الی خیلی متفاوت است

بهترین سکانس فیلم:سکانس آغازین فیلم که پیمان معادی و لیلا حاتمی در دادگاه هستند

منبع:نقد فیلم های سینمای ایران


آخرین ویرایش: - -

 

الف مثل آزادیس...

شنبه 3 اردیبهشت 1390 02:40 ب.ظنویسنده : مانی

 

هواکمی سردوخشکه

 

بخاری میسوزه بانفت توی بشکه

 

چراغای کلاس یجوری بیتوانن

 

ولی باهمین امکانتم بچه هامیتوانن

 

روی نیمکتای بی جون چوبی

 

می گردیم لابه لای کتاباپای یه حرف خوبی

 

رشدمیکنیم ماچه سریع

 

تومدرسه بین دیوارای خاکستری

 

سرکوب شدن هر نو نیاز

 

کل سهم مانسل سومیاس

 

نقاشیای بدرنگ رودیوارو

 

شعارای کلیشه ای بیمارو

 

ناظم عبوس یه جاایستاده بایه چوپوغ

 

اخماتوهم یه آدم پیرانغ

 

اززیرعینک همروزیرچشم داشت

 

بچه هارومیزدبی هیچ مزدوچشم داشت

 

تق تق توی دستش یه خطکش بود

 

انگانه انگارخودش یه روزبچه بود

 

------------------

 

آروزمه قبل ازاینکه درختابیشترازاین درختا زرد شه

 

عیدبیادوهمه جاتوکوچه سبزشه

 

توحیاتیم همه توتوهم دشمن

 

داد میزدم مرگ برمن همروکشتم

 

به ما یاددادن کتاب دینی داره خیلی ارزش

 

واسش ذوق میکردیم حتی بیشتراززنگ ورزش

 

وهرسال عید غدیربه علی میگفتن این جایزت

 

واسه همین همکلاسی ارمنیم خودشومسلمون جامیزد

 

یه مدرسه با یه مدیردیوونه

 

که سعی داشت اعتقاداتشوبه مابخورونه

 

گرچه سخت بودهمه چیزخیلی

 

من ولی داشتم به کلاسم یه میلی

 

بجنگ تاتن نکنی لباس رنجو

 

نوشته شده بودروتخته سیاه کلاس پنجم

 

ولی اگه کسی نفهمه تعجب نداشت

 

کسی به سفیدی گچ تخته سیاه توجه نداشت

 

------------------------

 

ولی معلم یه چیزی داشت که منوغرق میکرد

 

یه حس خاص توچشماش برق میزد

 

زنگ خورده بچه ها برپا

 

امروزمیخوام بیدارشین شماهاازخواب

 

بچه ها امروزمیخوام ببینم درسشوکی بلده

 

میخوام ببینم چی درسته چی غلطه

 

امروز روز آزمون ذهن کی بسته کی بازبوده

 

شایدخوشتون بیادشایدم بدتون

 

درس امروزدرس کلاس اولتون

 

کی میتونه بگه الف مثله

 

بچه ها قطع کردن حرفشونصفه

 

هرکی میدید خودشو با خرد جواب میداد

 

آب آسمان آخرت امید آرزو آبادی نه

 

بچه هاالف همیشه مثل آزادیس

 

آزادی.....آزادی

 

-----------------------

 

مدرسه تموم شد بایه توشه ای ضمنن

 

حرف معلمم همیشه گوشه ی ذهنم

 

کاش توزندگی مایا نیست مشدیم

 

یاجای این همه درس درس آزادیو بیست میشدیم


برچسب ها: آزادی ، بی باک ،
آخرین ویرایش: - -

 

فرزاد حسنی برای مصر می گوید؟

شنبه 3 اردیبهشت 1390 02:14 ب.ظنویسنده : مانی

 

پاره اول
مشکل موزه ها نیست
که تفنگی با آدمی آویزان به آن،
به نگهبانی اش ایستاده ،
حتی فرعونیان ،
به تماشای موزه بعد از این ِما
خواهند نشست .
باید موزه ها را دوباره ساخت؛
با تابلوی دشنه های سلاخی!
با مجسمه بلوک های سیمانی!
با مومیایی چوب و سنگ !
و عکس های حماسی مان،
در هم آغوشی دشنه و بلوک و چوب و سنگ!
میدان تحریر تو شاهد باش !
موزه های نو برپا خواهد شد ،
اگر ...تنها اگر
جمعه روز وداع آخرین باشد ،
اگر ...تنها اگر
این پرتره سیاه نخوت،
با آخرین نقطه سفید تمام شود .


پاره دوم
پیام روشن است،
نوادگان بردگان
-همان خفتگان در میان دیوارهای اهرام -
فریادشان رسا شده ،
در جستجوی نورند
این بار از آسمان
نه در تاریک اهرام !


پاره سوم
بایدت رستاخیز در لحظه اکنون....
بشکن این قاب مومیایی را ....
ای فرعون !
تو !
شاهد باش
این شور را ،
این شکوفایی را،
این دریدن ظلمت را ،
این نور را .....



پاره چهارم
بعد از این
شیفته اهرامت باشیم
یا مردمانت ؟!!


برچسب ها: مصر... ،
آخرین ویرایش: شنبه 3 اردیبهشت 1390 02:17 ب.ظ

 

به دنیا بگویید بایستد...

جمعه 2 اردیبهشت 1390 08:20 ب.ظنویسنده : مانی

 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

 ستایش کردم ، گفتند خرافات است
 
عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است


دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم


برچسب ها: علی شریعتی ،
آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات